نگرش حزب توده ایران به رهبر فقید انقلاب و مقوله خط امام/گفتگو با بابک امیرخسروی
چهارشنبه، 15 خرداد 1387
(شهروند امروز/علی ملیحی) آیا حزب توده ایران مبدع واژه «خط امام» بوده است؟اگرچه پاسخ قاطعی به این سوال نمی توان داد اما قطعا یکی از گروههایی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاکید فراوانی بر این واژه داشته و بطور مبسوط آن را تئوریزه کرده است،حزب توده ایران بوده است،در خصوص دلایل اتخاذ چنین تاکتیکی و همچنین تحلیل حزب توده ایران از نقش بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی با بابک امیرخسروی از اعضای وقت هیئت رهبری حزب توده ایران به گفتگو نشستیم. امیرخسروی در این دیدار همچنین از تلاشهای ناکام حزب توده ایران برای ارتباط با امام خمینی در مدت اقامت ایشان در پاریس خبر می دهد.
نورالدین کیانوری در کتاب "حزب توده ایران و مسائل میهن انقلابی ما" در قسمتی به تبیین خط امام می پردازد و ویژگیهایی را برای آن برمی شمردمی خواهیم بدانیم حزب توده ایران با چه هدفی از رهبر انقلاب حمایت همه جانبه به عمل می آورد و بر "خط امام" تاکید می کند؟
مسئله حمایت از آیت الله خمینی در آغاز یک امر کاملا طبیعی به نظر می رسید ایشان رهبر یک انقلاب بزرگ مردمی و ضد استبدادی بود و همه احزاب ملی و آزادیخواه به حمایت از وی به عنوان رهبر بلامنازع انقلاب پرداختند.
مسئله ای که بعدتر در خصوص موضع حزب توده در برابر آیت الله خمینی پیش آمد مربوط است به نظریه ای که رهبری حزب و بویژه دبیر اول وقت آن یعنی «نورالدین کیانوری» در 5 عنصر اصلی به عنوان «خط امام» تئوریزه کرد.
این 5 عنصر اصلی چه بودند؟
این 5 عنصر«خط امام»، ازنگاهِ وی، عبارت بودند از «جنبۀ ضد امپریالیستی قاطع» ، «جنبۀ ضد استبداد سلطنتی» ، «عدالت خواهی اجتماعی وحمایت ازتوده های محروم» ،«سمت گیری درجهت تامین حقوق وآزادی های فردی» و« تکیه به لزوم اتحاد همۀ نیروهای راستین خلق درجهت تحقق موارد چهارگانۀ ذکر شده»!
اما مسئله ازاین نظردرخورتامل است که مابدون توجه به گوهر تفکرات آیت الله خمینی به چنین تعریفی از«خط امام» پرداختیم . رهبری حزب ، بویژه دبیر اول آن ، آنچه در اساس افکاروآمال و آرزوهای ما بود با اتکاء به برخی اظهارنظرهای آیت الله خمینی وتا حدی دست کاری درآن ها، به عنوان «خط امام» ، در 5 عنصربالا، فرمول بندی کرد
نخستین بار چنین بحثهایی در چه زمانی مطرح گردید؟
تا آنجا که به خاطر دارم مقوله خط امام و دفاع حزب ازآن، درجلسات «پرسش و پاسخ» که دبیراول برگزارمی کرد، دراوایل سال 58 وکمی پس از بازگشت رهبران حزب توده به ایران برگزار می شد مطرح گردید و سپس درپلنوم هفدهم حزب که درفروردین 1360 در تهران برگزارگردید، تصویب شد و به عنوان مشی اصلی وراهنمای حزب در آمد.
چه تناقضاتی در این ایده دیده میشد؟
مثلا فرض کنید وقتی آیت الله خمینی درآغاز، ازآمریکا به عنوان «شیطان بزرگ» یاد می کرد و یا می گفت: "هر چه فریاد دارید برسرآمریکا بزنید". این حرف ها، بدون درنظرگرفتن گوهرفکری وباورهای آیت الله خمینی دراین راستا، با باورهای ایدئولوژیک حزب توده ایران ونیزرهنمودهای رایج آن دوران در احزاب کمونیستی جهان پیوند زده شد. ودرذهن خود، آیت الله خمینی را درردیف رهبران دموکرات انقلابی ضد امپریالیست جهان سوم قراردادیم وتعریف کردیم. رهبری حزب براین توهم بود که جمهوری اسلامی نیزطبق رهنمود کنفرانس های احزاب کمونیستی وکارگری رایج درآن دوره بناگزیر همراه با ملل کشورهای سوسیالیستی وجنبشهای آزادیخواه ملی در مبارزه مشترک علیه امپریالیسم جهانی به رهبری آمریکا شرکت خواهد کرد. و این را اقتضای زمانه می پنداشت.
براین مبنا نتیجه می گرفت که با تشدید درگیری های آیت الله خمینی وگردانندگان جمهوری اسلامی با امپریالیسم، به ویژه آمریکا، بناچاربه سمت اتحاد شوروی گرایش خواهندیافت! به همان گونه که درسایر کشورهای منطقه همانند مصر و سوریه والجزایر یا لیبی چنین رخ داد. و حافظ اسد و جمال عبدالناصر وبومدین و قذافی به اتحاد شوروی نزدیک شدند. توهم این بود که با سمت گیری به سوی اتحاد شوروی ونزدیک ترشدن به او، چون حزب توده درافکارِعمومی نماد وبنوعی نماینده جبهۀ سوسیالیسم جهانی و شوروی است. حزب جای پای محکمتری در سیستم جمهوری اسلامی خواهد یافت!
اماواقعیت به گونه دیگری بود. درواقع، مسئله آیت الله خمینی فقط با آمریکا نبود. او با هر کشور اجنبی که به نوعی با ایران طرف بود، مرزبندی داشت.
آیت الله دریکی ازسخنرانی های مهرماه 57 صریحا گفت:«اصل عقیده ما این است که آمریکا نباشد، نه تنها آمریکا، شوروی هم نباشد، اجنبی نباید باشد.»
ایشان در این زمینه یک دیدگاه پراگماتیک داشت و چون می دید که جمهوری اسلامی مشکلات بیشتری با آمریکا دارد مسئله اصلی را آمریکا می دانست و اگرنه دیدگاه صریح آیت الله خمینی روحیه اجنبی ستیزی و مخالفت با دخالت اجنبی بود، ولی رهبری حزب این هارا نمی دید ویا به روی خود نمی آورد! بیست سال پیش ازآن هم گفته بود: «آمریکا از انگلیس بدتر،انگلیس از آمریکا بدتر و شوروی از هر دو آنها بدتر، وهمه ازهم پلیدترند. لیکن امروز سروکارما باآمریکاست.» یعنی فردا ممکن است با دیگری باشد!
از سوی دیگر اگر بنا باشد شاخصی برای بیان تفکر آیت الله خمینی داشته باشیم جنبه اسلامی تفکر وی بود. آیت الله خمینی همه چیز را بر اساس محور اسلام می دید.
او می گفت، که اگر به ما هرگونه استقلال بدهند یا هرگونه آزادی بدهند ولیکن قران را بگیرند، ما آن آزادی و استقلال را نمی خواهیم. بنابراین گوهر تفکر آیت الله خمینی حکومت اسلامی بود. درواقع، آن چه برای ایشان فرعی بود، ازمنظر حزب اصلی تلقی می شد. و مقولۀ اسلام و حکومت اسلامی راکه برای ایشان اصلی بود، رهبری حزب روی فرصت طلبی ازقلم انداخت و در«خط امام» تصویریِ دبیراول، کوچک ترین بازتابی نیافت.
شما ببینید در این شاخصها اصلا توجه نمی شود که آیت الله خمینی یک روحانی برجسته و مرجع تقلید است و اساسا فکر اصلی او پیاده کردن حکومت بر اساس اسلام است بنابراین برداشت و تئوری حزب از خط امام دراساس نادرست وبرپایۀ ذهنیات استوار بود.
البته درگذشته من طی رساله هایی تک تک این عناصر ابداعی «خط امام» را موردبررسی و نقدقرارداده ام که پرداختن به آنها دراین گفتگو میسّرنیست.
اضافه براین تئوری سازی «خط امام» برای حمایت ونزدیکی به هواداران آیت الله خمینی، که اساساً جنبه های معرفتی وایدئولوژیک سیاست های رهبری حزب را تشکیل می داد. همزمان، نوعی حسابگری سیاسی هم که ناشی ازآرایش نیروهای سیاسی وسوابق ذهنی گذشته بود، دخالت داشت.
گرچه حزب توده ایران مسئله اتحاد سیاسی را مطرح می کرد، امادرعمل، با بسیاری ازنیروهای سیاسی حاضردرصحنه، مسئله داشت. مثلا حزب از زمان های دور با جبهه ملی ایران و نیروهای نزدیک به آن مشکل داشت. رهبری حزب توده ایران دو سال به طورسیستماتیک، دولت دکترمصدق را تخریب و تضعیف کرده بود. با اینکه در پلنوم چهارم حزب درسال 1336 این عملکردرهبری حزب شدیداً مورد نقد قرارگرفته بود. اما بعد از انقلاب بازهم به نحوی، به توجیه سیاست های گذشته پرداخت. بگومگوهای گذشته امکان برقراری رابطه واتحاد بانیروهای سیاسی طرفدارجبهۀ ملی رادشوارمی ساخت.
از سوی دیگر، حزب توده ایران تقریبا باقاطبۀ جریانات چپ موجود در آن زمان نیزمشکل داشت. و اختلافات ایدئولوژیک جدی بودند. بنابراین تنها نیرویی که حزب تودۀ ایران باوی سابقۀ ذهنی منفی وخصمانه نداشت، همین نیروهای مذهبی بودند. می دانید که حزب توده ایران در هیچ دوره ای ازحیات سیاسی خود، ضد مذهب نبود. بلکه به مذهب و اعتقادات دینی مردم وجامعه احترام می گذاشت. بخاطر می آورم که در روزهای عاشوراهمواره سرمقاله ارگان حزب به این موضوع اختصاص داشت و این دیدگاه را تبلیغ می کرد که بجای گریستن درعاشورا باید از اینکه امام حسین در برابر جباریت ایستاد وشهید شد، درس گرفت و باید یزیدهای زمانه را شناخت وعلیه آنها جنگید.
در 15 خرداد 42 نیزحزب توده ایران ازحرکت آیت الله خمینی دفاع کرد. ازرادیو«پیک ایران» بارها، البته نه همیشه، اعلامیه های آیت الله به گوش ایرانیان داخل کشوررسانده می شد.همۀ این ها وموضع گیری های گذشته حزب درجزوه ای در یک تیراژ گسترده تحت عنوان« 25 سال حمایت از خط امام »چاپ شد ودرسطح کشور پخش شد که تاثیر خوبی هم داشت.
مورد دیگر اینکه رفقای زندانی ما بخصوص افسرها در زندان شاه، با بسیاری از شخصیتهای برجسته روحانی از جمله آیت الله منتظری هم سلول و هم زندان بودند و ارتباط خوبی با نیروهای مذهبی نزدیک به رهبری انقلاب داشتند.
اینها زمینه هائی بود که تصورمی شد برپایۀ آن، شانس نزدیکی واتحاد سیاسی با پیروان آیت الله وجود دارد. حساب براین بود که اگر با این نیرو مانوس شویم و تفاهم کنیم، موقعیت سیاسی حزب بهتر خواهد شد. با همین تحلیل از میان نیروهای سیاسی موجود آن زمان عملا بهترین نیرو برای پیشبرد اهداف حزب توده ایران، نیروهای مذهبی طرفدارآیت الله خمینی به حساب می آمدند. طرح «خط امام» حاصل این ملاحظات بود.
آیا حزب با توجه به دیدارهای اکثر مخالفین شاه با امام پیش از انقلاب برای دیدار با ایشان تلاش کرده است؟ می بینیم که چهره های نهضت آزادی یا جبهه ملی(دکتر سنجابی) با امام دیدار می کنند. آیا امام دیدار با سران توده را رد کرده بوده است؟ و اساسا تلاشی پیرامون دیدار با ایشان صورت گرفته بود؟
بله چنین تلاشهایی شد. من چون مستقیما در جریان این اقدامات بودم دقیقا می دانم که چنین کوشش هائی صورت گرفت. بار اول زمانی بود که «محمد رضا قدوه» از اعضای هیئت اجرایی وقت که برای شرکت درکنفرانس صلح در پاریس حضور داشت، در این خصوص اقدام شد. قدوه به همراه من و «محمد علی جواهری» که درایام جوانی مدتی رییس فرهنگ شهرقم بود و در آنجا با «آیت الله اشراقی»آشنایی داشت، درواقع معلم ایشان بود، به مقرآیت الله خمینی در نوفل لوشاتو، درحومۀ پاریس، رفتیم. ناگفته نگذارم که خود قدوه نیزدرجوانی طلبه بود وبا اسلام وموازین اسلامی خوب آشنا بود.
قدوه کوشش کرد از طریق آشنایی جواهری باآیت الله اشراقی، زمینه ارتباط حزب با آیت الله خمینی را فراهم سازد. آقای اشراقی در ابتدا خیلی صمیمانه از آقای جواهری، به دلیل سابقه شاگرد- معلمی استقبال کرد.
در ملاقات دوم جواهری به گونه ای به آیت الله اشراقی فهماند که وی از طرف حزب توده ماموریت برای ایجاد ارتباط رهبری حزب و آیت الله خمینی را دارد که آقای اشراقی دیگرفاصله گرفت وبا سردی برخورد کرد. دیگرادامه این تماس بی فایده بود.
با این حال قدوه نامه ای از سوی رهبری حزب نوشت و به من سپرد. و بنا شد اگر رهبری با متن آن موافقت داشت، من نامه را نزد آیت الله خمینی ببرم.
قدوه پس از مراجعت به آلمان به من اطلاع داد که نوشتۀ اومناسب نیست و متن دیگری ارسال خواهد کرد. هیئت اجرایی متن تایپ شده دیگری را برای من فرستادند. من به نوفل لوشاتو رفتم و آن نامه را به نوه آیت الله خمینی دادم.
کدام نوه ایشان؟
نوه دختری ایشان بود. که خیلی هم فعال بود، دائم دررفت وآمد بود. من در اتاقی که جدا از محل اقامت بود او را دیدم و نامه را دادم. نوه آیت الله خمینی مدتی بعد بازگشت و گفت نامه را به خود آیت الله داده است. من هم پس ازمدتی انتظارچون خبری نشد مراجعت کردم. آدرس وتلفن گذاشتم که اگر لازم شد خبرکنند.
اما هرگز خبری از سوی آیت الله خمینی نشد. من این اسناد و متن آن نامه را هنوزدارم. شاید در فرصت مناسب به چاپ برسانیم.
البته می شد رفتار آیت الله خمینی را ازروی اظهاراتش حدس زد. استفتایی در شعبان 1397 ازایشان، فکرکنم هنگامی که هنوز درنجف بودند، شده بود. ایشان در پاسخ صریحاً می گویدکه از کمونیستها و مارکسیستها بیزار بوده و آنها را خائن به مذهب و انقلاب می داند. درمهر ماه 1357 نیز مطالب مشابهی به یک خبرنگار مصری زده بود، خطرآنها برای کشورکم ترازشاه نیست! من بریده های روزنامه هارابرای رهبری حزب درآلمان می فرستادم.
طبیعتا وقتی فردی درمقام و موقعیت آیت الله خمینی این حرف ها را می زند، آن هم درآستانۀ انقلاب، به پیام رهبری حزب توده ایران برای دیداروگفتگو، پاسخ نمی دهد.
این را هم باید اضافه کرد که در آبان 57 هنوزموضع رهبری حزب نسبت به آیت الله خمینی روشن نبود و اختلافاتی میان ایرج اسکندری و کیانوری وجود داشت که اتخاذ چنین ابتکاراتی را دشوار می کرد. دراین مقطع زمانی است که این اختلافات تاحدی حل می شود و فعالیت برای نزدیکی به بارهبرروحانی انقلاب فراهم می گردد.
حزب در تحلیلی نیروهای انقلابی را به دو دسته راست سرمایه داری و دسته دوم نیروهای خط امام که به محرومین نزدیکند تقسیم می کند. حزب امیدوار است که در بلند مدت این نیروهای طبقه بندی شده تحت عنوان خط امام در نهایت به سمت سوسیالیسم حرکت کنند. مبنای این تحلیل چیست؟
تصور بر این بود که نیروهای خط امامی با توجه به شعارهایی که در خصوص دفاع از محرومان جامعه می دادند سمت سوی پیشرفت کشور را بر اساس حرکتی که به راه رشد غیر سرمایه داری معروف بود، به پیش ببرند. با توجه به اینکه در آن زمان بسیاری از صنایع و بانکها و اموال به تصرف دولت در آمده بود چنین تصوری از حرکت این نیروها به سمت یک اقتصاد غیر سرمایه داری ویا سمت گیریِ سوسیالیستی چندان دوراز ذهن نمی نمود.
آیا بحث دفاع از رهبر انقلاب بر این مبنا بوده است که انقلاب بهمن 57 انقلابی اولیه است و انقلاب بعدی که دیکتاتوری پرولتاریا را ایجاد می کند در راه است و با این هدف از انقلاب و امام دفاع شده است؟
مسلماً درحزب توده ایران چنین چیزی درمخیله کسی نمی گنجید. گویا بعضی ازسازمان های چپ ازاین حرف ها می زدند. آن ها نیزبه سرعت ازآن فاصله گرفتند. به هرحال، موضوع بدین معنا ومضمون، اصلاً درحزب مطرح نبود. تصوربراین بود که جمهوری اسلامی می تواند در چارچوب کشورهای دیگر جهان سوم، که راه رشد غیر سرمایه داری راپیش گرفته اند حرکت کند و دولت، بسیاری از امور را در دست گرفته، در مسیر غیر سرمایه داری حرکت کند. افکار حزب از این فراتر نمی رفت. سیاست رهبری حزب، حمایت صوری از«خط امام» نبود و این حمایت واقعا صادقانه و بر اساس محاسبات سیاسی و ایدئولوژیک بود که عرض کردم. اصلا فکری برای اینکه مثلا با اقدامی کودتا گونه، قدرت قبضه شود،
درسیاست رهبری حزب توده نبود.
نهایت آمال این بودکه با نزدیکی به نیروهای مذهبی، حزب بتواند مثلاً دریک شرایط مساعد، مثل دورۀ قوام السلطنه، در یک دولت ائتلافی در حد چند وزیر شرکت کند. ویا درمجلس حضور داشته باشد.