سهشنبه، 25 تیر 1387
بهزاد مهرانی-
" مردم گاوند و آنچه به آن احتیاج دارند یوغ و سیخک و علوفه است." (ولتر) 1
این جملهی اخباری را بسیار شنیده ایم: مردم نمی فهمند. اکثریت قریب به اتفاق افراد این سخن را بر زبان می آورند که: "اگر مردم ما می فهمیدند، حال و روز بهتری می داشتیم و کمی شبیه ملل راقیه بودیم."
این مردم چه کسانی هستند که اینگونه از آنان سخن گفته می شود؟ هر فرد و گروه و دسته ای مفهومی را از کلمهی " مردم " مراد می کند. زمامداران ما گاهی مردم را با القاب ِ "همیشه در صحنه"، "جان بر کف"، "رشید"، "شهید پرور"، " بزرگوار" و ... نام می برند. این القاب تنها برای زمانی است که حکومتمداران ِ ما نیازمند حمایت ِ "مردم" هستند. اما از طرفی همین "مردم ِ رشید" ،در باور آنان نیازمند قیم و ولی هستند تا مبادا از راه ِ صواب و ثواب منحرف شوند. در این نوشته روی سخنم با حاکمیت نیست که نگاهش نسبت به مردم اظهر من الشمس است . روی سخنم با همان اکثریتی – خصوصا اهل تفکر – از مردم است که می گویند: "مردم نمی فهمند".
جملهی "مردم نمی فهمند" را از زبان تحصیلکرده هایمان بسیار شندیده ایم. از این "است" ِ "مردم نادان است" می توان به "باید" های بسیاری رسید. مردم نمی فهمند پس نباید بیهوده در صدد ِ روشنگری ِ ایشان برآمد.حیف ِ عمر است که در پای چنین مردم نا اهلی هدر رود! باید زندگی کرد و غم ِ نادانی ِ نادانان را فراموش کرد! اغلب افرادی که جملهی "مردم نمی فهمند" را به کار می برند از آن، اینگونه مراد می کنند. این گونه سخن گفتن در قشر تحصیلکرده تر و به اصطلاح روشنفکر تر ِ ما بیشتر است. "مردم نمی فهمند" می شود توجیهی برای یرج عاج نشینی اهل تفکر و سر در لاک خویش فرو بردن.
بسیاری از اینان بر این عقیده اند که ما – اهل تفکر – سخنان ِ خویش را می گوییم و چندان در قید و بند فهمیده شدن ِ این سخنان نیستیم. شاید در آینده نسلی بیاید و زبان ما را ادرک کند.
"مردم نمی فهمند" تنها سخنان امروز ِ بسیاری از اهل اندیشهی ما نیست بلکه قدمتی دیرینه دارد:
هر زمان می گفتم از درد درون
اهد قومی انهم لا یعلمون (2)
در کتاب مقدس مسلمانان، قرآن در خطاب به مردم بسیار آمده است که "اکثرهم لا یعلمون" و "اکثرهم لا یعقلون. این بیت مولانا اشاره ای است به حدیثی از پیامبر اسلام که:" اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون" " خداوندا قوم مر هدایت کن که نمی دانند". (3)
نالیدن از نادانی مردم گویی از وجوه مشترک اهل اندیشه در این دیار بوده است.
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس (4)
گاوی است در آسمان و نامش پروین
یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن از روی یقین
زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین (5)
اگر به راستی مردم نمی فهمند، در این میانه وظیفهی اهل ِ تفکر چیست؟ آیا در برج ِ عاج نشستن و به زبان اجنه ها سخن گفتن مرهم ِ این تاول ناسور ِ نادانی است؟ در تعریف روشنفکر گفته اند که در دوران گذار حیات می یابد و اینکه یک متخصص لزوما یک روشنفکر نیست. گویا در تعریف روشنفکر، تعهد نهفته است. تعهد ِ رساندن ِ آگاهی به آستانهی آگاهی ِ مردم.
از این "است" که " مردم نادان هستند" می توان به این "باید" نیز رسید که باید دغدغهی آگاهی بخشیدن به مردم را داشت. باید چون طبیبی دلسوز بر زخم های جهالت آنان مرهم گذاشت و همچون معلمی مهربان جهل را به دانش مبدل ساخت.
تمامی ِ داعیهی این قلم این است که از "مردم نمی فهمند" نمی توان فقط به بی مسئولیتی و دغدغهی فهم مردم را نداشتن رسید بلکه می توان به جنگ نادانی رفت.به جنگی بدون خشونت و خون ریزی.افروختن شمعی در تیرگی ِ جهل شاید وظیفهی اهل تفکر ما باشد.تنها شاید. زیرا که واقفم که ممکن است نتوان بر این مدعا دلیلی مجاب کننده یافت.
(1) آزادی و خیانت به آزادی آیزایا برلین ترجمه:عزت الله فولادوند نشر ماهی ص 64
(2) مثنوی مولانا تصحیح نیکلسن دفتر دوم بیت 1926
(3) شرح مثنوی ولی محمد اکبر آبادی دفتر دوم ص 170
(4) دیوان حافظ به سعی سایه غزل 264
(5) رباعیات خیام ویرایش بهاء الدین خرمشاهی انتشارات ناهید رباعی 144