بهزاد مهرانی
در مدارس ما،دختران و پسران،هنگامی که پا در سن شرعی می گذارند،برایشان جشنی بر پا می شود با نام "جشن تکلیف.دختران در نه سالگی و پسران در پانزده سالگی.در این جشن کودکان با تکالیف خود در برابر خداوند آشنا می شوندو به آنان گفته می شود که به سبب این آشنایی،شادمانی کنند.زمانی که با این کودکان گفت و گو می کنیم،با اضطراب و دلهره ای مواجه می شویم که در پس پشت این به ظاهر شادی لانه کرده است.
این نگرانی در دختران بسیار بیشتر از پسران ماست.شاید چون آنان در سنین پایین تری هستند و گویا تکلیفشان هم بیشتر است.این کودکان نگران غضب خداوند بر خود هستند.بیمناک آنند که توان ادای تکالیف آموزش دیده را نداشته باشند و در آخرت در آتش قهر الهی- که گویا از قرار معلوم و به باور برپاکنندگان جشن بیش از لطف اوست- سوزانده شوند.دختر خرد سال ما نگران آن چند تار موی خود است که به دیده نامحرمان در آمده است و در آخرت به این سبب او را با موهای خود ،جهت عذاب ،آویزان می کنند.پسر، نگران صبحی است که نمازش قضا شده است و خداوند او را در آتش دوزخ خواهد افکند،خداوندی که منتظر است تا صفت منتقم خود را با اندک بهانه ای به جلوه در آورد.
در باور جهان سنتی-ما قبل مدرن- همه حقایق عالم،مکشوف و برهنه و بی غلول است و تنها کافی است که آدمی چشم دل بگشاید تا شاهد حقیقت را در آغوش کشد و رستگار شود.کافی است که فضولی عقلانی را از حد فزون ندارد تا یقین حاصل آید.در این جهان ،انسان موجودی مکلف است و تنها وظیفه او آن است که سر تعظیم و خشوع بر آستان این حقایق زود یاب و آسان یاب فرود آورد.جشن بر پا می شود تا کودک ما در یابد که چه زود و چه سهل،حقایق ازلی و ابدی بر او آشکار گردیده است و او چه آسان از معشوق رستگاری کام می گیرد،اگر و تنها اگر به تکالیف خود به درستی عمل نماید.
جهان جدید اما جهانی است که در آن یافتن حقیقت دشوار ،بل نا شدنی است.در این جهان "شاید کار ما این باشد که پی آواز حقیقت بدویم".در این جهان زیبا روی حقیقت هیچ گاه در بر ما عریان نخواهد شد.
گفتم ار عریان شود او در میان
نه تو مانی نه کنارت نه میان
در این دنیا گفت و گوی ما وحقیقت هماره از پس پرد ه های ستبر خواهد بود،پرده ای که هیچ گاه بر افتادنی نیست.
هست از پس پرده گفت وگوی من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
هیچ حقیقتی در این جا حقیقت مطلق و مطلق حقیقت نخواهد بود.و در این دیر یابی و دشوار یابی حقیقت است که آزادی متولد می شود، انسان محق ظهور می یابد.در اینجا دیگر انسان فقط یک موجود مکلف نیست.هیچ یقین اثبات شده ای وجود ندارد که به گفته هانا آرنت " تا حقیقتی ثابت نشده است آزادی هست".
در این جهان جدید نو ظهور،تنها حقیقتی که آدمی مکلف به خضوع در برابر آن است، " شک" است.شک می کنم پس هستم.شک ، حق آدمی است.از دل چنین باوری است که "حق" متولد می شود.حق شک ورزیدن،حق بر خطا بودن.در این جهان جدید منشور حقوق بشر داریم اما منشور تکالیف بشر نداریم.دنیا ،دنیای حقوق است.حقوق کودکان،حقوق زنان،و حتا حقوق مجرمان.حق آزادی بیان،حق انتخاب و تغییر مذهب و سایر حقوق بنیادین دیگر.
این حقوق اساسی که تبلور آن در منشور جهانی حقوق بشر است،آموزه هایی است که باید آن را به کودکان خود بیاموزیم.آنها را با حقوق خود آشنا سازیم و پس از آنکه کودکانمان با این حقوق آشنا شدند،به پاس این آشنایی برایشان جشن بر پا داریم تا به پایکوبی و شادمانی برخیزند.می توانیم نام آن را " جشن حق " بگذاریم. از این پس کودکانمان آموخته اند که خدایشان دیگر آن خدای غضبناکی نیست که به اندک بهانه ای قصد عذاب آنان را دارد.آنگاه خدای آنان معشوق زیبارویی خواهد بود که باید با او نرد عشق باخت.خدایی که دشمن شادی و عشق و دوستدار ماتم و سیاهی نیست.
خدایی است که حتا خود نیز مکلف است که حقوق آدمی را حرمت نهد.
خدایی انسانی.
بالا^^